Monday, June 30, 2008

دوباره آدم خوبه

بازی وانمود کردن را حالا همه انگار خیلی وقت است یادش گرفته اند. بعضی ها حرفه ای تر، بعضی ها ناشیانه. مهم نیست. مهم اینست که وقتی از در خارج میشوی اثر انگشتی جای نگذاشته باشی. یا اگر لازم شد یک دستمال بکشی روی چیزهایی که لمس کرده ای تا اثر انگشتت پاک شود. دیوار حاشا آنقدر بلند هست که بشود زد زیر همه چیز. دروغ گفتن هم که ایرادی ندارد اصولا. مشروب خواری است که بد است، استغفرالله! همه میدانند، همه میدانند، همه میفهمند، همه میفهمند. کسی چیزی نمیتواند بگوید. چون به قول استاد ما تا وقتی چیزی روی کاغذ نیامده زیرش امضا نشده اعتباری ندارد. بحث وجدان نیست اینکه چیزی نمیگویند و غیر مستقیم حرف میزنند آدمها. وجدان اگر بود غیر مستقیم به هم نیش نمیزدند. بحث آن است که آخر روز میخواهند باز هم آدم خوبه باشند. آدم خوبه بودن مسلما در ابعاد مختلفی از زندگی آدم تاثیر میگذارد. یک ابلهی هم نشسته این وسط میگوید به خدا میان آدم خوبه بودن با آدم خوبی بودن تفاوت هست. آدمها خودشان میدانند. آدمها میفهمند یعنی چه. میخندند اکثرا که فلانی چقدر خر است جایی که معیارهای سنجش بر مدار صفر تنظیم شده اند...
زیرنویس: قلمانی را گفتند فک مبارک بستن چه ایراد دارد که فک مدام باز داری. گفت اگر این کنم دگر کار خاصی نمیماند که به زندگانی خود انجام دهم!

2 comments:

Anonymous said...

rastesh ro begam in mataleb be nazaram tekrari shode hame moshkel ro migan ama rahe hal ....(harcheghadam sade bashe in rahe hal)
in khube ke fahmidim irad hast ama bayad donbale rahe hal bud

میم. ح. میم. دال said...

راستش من در حدی نیستم که راه حل ارائه بدم. من در حدی میتونم به مردم بگم چه خبره که اگه خودشون خواستند ببینند و در روابطشون با برخی آدمها تجدید نظر کنند یا مواظبشون باشند. همین. فکر هم نمیکنم راه حل کوتاه مدتی داشته باشه. یک مرض فرهنگیه که قدمت کمی هم نداره