Sunday, June 1, 2008

همین گوشه کنارا

این گوشه کنارا رو میگم...
همین دوروورا...
همین بغل مغلا...
توی یکی از همین کوچه موچه ها...
یا شاید توی یکی از این اتاق متاقا...
لای همین چمن ممنا...
بالای این دیوار میوارا...
شاید زیر این میز پیزا...
حتی انگار تو لوله این تفنگ مفنگا که سربازا میگیرن دس مستتشون...
پشت پیشخون این مغازه پغازه ها...
که قدیما بهشون میگفتن بقالی مقالی...
حالا بهشون میگن سوپر موپر...
توی قلب ملب این آدم مادما...
قاتی پاتی این صدا مدا ها که از دور مورا میاد...
همراه اون قطره مطره های آب که از شیلنگ میکنگا میان بیرون...
و آقاهه تابستون که میشه باهاشون گل ملا رو آب میده...
وسط مسط همین بازار مازارا و این حرف مرفا...
زندگی هنوز یه جورایی خوب جریان داره...
نه نه خودمو گول نمیزنم...
زندگی هنوز یه جورایی خوب جریان داره...
درسته که خیلی بهشت نیست... اما خیلی هم جهنم نیست...
اگر جز این بود حوصله موصله ما که اساسی سر میرفت...
فکر میکنم باید خدارو حسابی شکر کنم که به من یه زندگی پر مخاطره داده...

باید خدارو شکر کنم...

زیر نویس: ترس چیز بدیه! خیلی چیز بدیه! ترس ترس! از ترس خیلی میترسم!
زیر زیرنویس: صبر چیز خوبیه! خیلی چیز خوبیه! صبر صبر! همیشه یادم باشه تو زندگی باید صبر داشته باشم!

No comments: