تقدیم به خواهرم حدیث که همیشه نگران من است. تا رنگ غم در این وبلاگ میبیند سراغم می آید. بودنت برایم یک دنیاست خواهرم. دلم برایت به اندازه یک ابر تنگ شده.
------------------------
رودی است بینهایت
که از سرچشمه می آید و به سرچشمه میریزد
و در میانه راه جایی، وقفه ای است
شاید سدی... بهر آنکه بستر رود آرام گیرد
جریان وحشی را میستاند
و آرامشی مبهم و مرموز
نثار بستر حقیقت رود میکند
حقیقت نوشته است
در لا به لای قطره های پرجنبش رود
که مسیر را از خود میدانند و بیخبر
که این رود است که گاه وحشی و گاه آرام میرود
نوشته است حقیقت جایی در دل رود
جایی ندیدنی و نخواندنی
که ماهی ها بهر شکارش عمیق شنا میکنند
(و حتی گاهی دیده ام به چشم خود خلاف مسیر رود میجهند)
تا شاید خطی از سکوت حقیقت بخوانند
رودی است بینهایت میان سرچشمه و سرچشمه
و حقیقت در دل رود جایی آرام و بی صدا جریان دارد
آنقدر بی صدا که صدایش نه به گوش قطره ها میرسد و نه ماهی ها
وقفه ایست زندگی
جایی در مسیر رود
شاید سدی... بهر آنکه بستر رود آرام گیرد
وقفه ای میان میلاد و مرگ
وقفه ای مبهم و مرموز و حقیقتی ناخواندنی
و سکوتی شنیدنی
و در این وقفه مبهم و مرموز
بی وقفه لحظه هایند که میگذرند

No comments:
Post a Comment