سفر مرا به در باغ چند سالگی ام برد. و ایستادم تا دلم قرار بگیرد، صدای پرپری آمد. و در که باز شد. من از هجوم حقیقت به زمین افتادم... (مسافر- سهراب سپهری)
تو آدمی و آدم بودن تنها کاری است که میتوانی بکنی. فقط خودت هستی و خودت بودن تنها چاره ای است که داری. گاهی وقتها اسیری و اسارت کلمه ای بوده همیشه با بار منفی اما چندان هم که به نظر میرسد سخت نیست. یک چاردیواری است. با محدودیتهای یک چاردیواری. دایره امکانات محدود است. و حقیقت کوچک به اندازه همان چاردیواری. تنها مشکلت حسرت بیرون رفتن است از دیوارها. گاهی وقتها آزادی و حسرت نداری اما بیرون از تو دنیا چاردیوار نیست. هجوم صداست. هجوم آسمان. هجوم دریا. حجم آسمان و دریا زیاد است. در تو نمیگنجد. حقیقت مجموعه همه آن چیزی است که هست. حقیقت حرف نیست. فلسفه نیست. کتاب نیست. حقیقت عین عین همه دنیاست. حقیقت جاهایی است که تو حتی وقتی آزادی بهشان دسترسی نداری. هرچقدر بیشتر قدم میزنی و جلو میروی در فضای لایتناهی حقیقتت بزرگتر میشود. احتمال جنون را دست کم نگیر. انتخاب با خودت است. بمانی یا بروی. قید وسعت دریا و آسمان را بزنی و باز گردی به چاردیواری و حتی خودت را از حسرت آزادی هم محروم کنی. یا بمانی و از هجوم حقیقت به مرز جنون برسی. نهایتش این است که فقط آدمی و آدم بودن تنها کاری است که میتوانی بکنی. خودت هستی و چاره ای جز خودت بودن نداری... ظرفی که در آنی همیشه با تو کاری میکند که اختیارش زیاد با تو نیست. تنها یک اختیار داری. آنکه ظرفت را انتخاب کنی. آنکه بمانی یا بروی...


5 comments:
سلام
بعضی از متنهات رو با یه حس و حال دیگه ای مینویسی
خیـــــــلی به آدم میچسبه
این یکی از اونهاست
نمیدونم چی بگم
یعنی چیزی نگم بهتره
هربار میخونم بیشتر لذت میبرم
بابا تودیگه کی هستی
ممنون
البته چاردیواری آدمی هم اینقدر میتونه پر عظمت باشه که سیر و سفر در اون تو رو باز هم به جنون برسونه اگه عینک ریزبینی رو بشه برداشت که با این عینک حتی عظمت دریا و آسمون هم به حد حفره مردمک چشم پایین میاد.
و سیروا فی الآفاق و فی انفسکم حتی یتبین الحق
اونکه میفرمایید شما کاملا متین است سید. آدم اگر بخواد در خود هم سفر کنه از عظمتش به جنون میرسه. منظور از چاردیواری همین خود روزمره بود نه خود خود
بله خباز جان، خود روزمره همون عینک ریزبینس که میگم درست مثل همون رفیقتون که با عینک ریزبینی به دود قلیون نگریسته و شاکی شده و گرنه اگه میفهمید این دود چیه از چرخش حلقه دود "بادی" سر به جنون میگذاشت :D
واقعا از چرخش همان دود بود که ما اینچنین دیوانه شدیم و همره پیمانه شدیم و این حرفها... آقا پاشو بیا خوان رو دعوت کنیم بیاد برامون برنامه اجرا کنه
Post a Comment