"خلاف نمک زندگی است. هر کس در زندگی اش آنقدر بچه مثبت باشد که خلاف نکرده باشد باید بر او تفو کرد!" (از بیانات گهربار میم ح میم دال در نهج الخلافه)
یا در جای دیگر جناب مارمولک میفرماید خداوند اگر با گناه مشکل داشت خودش اصلا آلت گناه را خلق نمیکرد و این حرفها...
باورت میشه ما توی کانادا هم خلاف کردیم؟ نه باورت میشه؟ کم کم داره باورم میشه من جدا یک مشکلی دارم. آقا داستان از این قراره که دوستان در اتاق نشیمن در حال قلیون کشیدن بودند! و در این ساختمان خراب شده ای که ما زندگی میکنیم کلا دود کشیدن ممنوعه! ما هم که بر طبق عادت معهود کلا هیچی در زندگی به هیچ جای مبارکمون نیست. تا حالا صدبار از ملت دیگه شنیدم که میگن ما قلیون داریم ولی تو خونه که نمیشه کشید. و ما هم با سربلندی و افتخار جواب میدادیم که کی گفته نمیشه کشید؟ ما میکشیم هیچی هم نمیشه!
هیچی نمیشه نمیشه بیا حالا رفت تو پاچگانمان اینجوری! هنوز نمیدونیم که دختره گیس بریده واسه چی در خونه ما رو زد... اما وقتی زد گویا همان موقع رفیق شاعر ما پویا در حال اجرای عملیات هنری از گلوی خودش بوده با دود قلیون و دختره گیس بریده دیگه وقتی اینو میبینه پیش خودش حتما میگه بابا تو دیگه کی هستی... دست شیطونو بستی و از این حرفا... این همان و پویا هم در همان حال ملکوتی دنبال دختره راه افتادن همان که آبجی شما رییست کیه؟ خودت کیی؟ واسه چی در خونه ما رو زدی؟ و طرف هم لج میکنه و میره رییسشو میاره!
حالا چیکار کردیم؟ قلیون رو که سریع پنهان کردیم در انباری... رییس هم که آمد گفت پس فردا نامه میگیرید که بیایید جلسه بذاریم ببینیم چکار کردید... و ما چجوری حالتونو بگیریم... پویای عزیز هم کنار نمیامد... که آقا الا و بلا این دختره اومده در حیطه شخصی ما وارد شده و این حرفا... ما قلیان میکشیدیم درست. اما این ریپورتی که یارو نوشته بر علیه ما وقتی امروز خوندم جدا چندتا اشکال اساسی داره که انشاا... تعالی مطرح خواهیم کرد و حال طرف رو خواهیم گرفت اگر حال خودمون زیادی گرفته نشه! اصولا همان روح ننر دختر کانادایی که سراغ داریم بر این ریپورت حاکمه و یک غیر حرفه ای گری شدید! نه اینکه چون حال ما گرفته شده اینارو بگم ها! جون شما نه... مثلا نوشته من وقتی رسیدم در خونه اینها راهرو طبقه دودآلود بود! یکی نیست بگه آخه ... اگر راهرو دود آلود بود پس چرا این آژیر خطر توی خونه ما که اول هر ترم ساعت شش صبح تست میکنین مارو از خواب میندازین سرمای منفی سی درجه باید بریم بیرون اون صدای کوفتیش در نیومد؟
به هر صورت در حال حاضر این وظیفه ماست که حق مسلمین رو از چنگال این کفار در بیاریم و به این یارو بفهمونیم که شما مگه سپاه پاسداران یا بسیج هستی که ساعت دوازده و نیم نصفه شب در خونه مردمو میزنی؟ این ریپورت ها که هیچی... ما اینقدر کله خریم که از قطعنامه سازمان ملل ککمون نمیگزه! حالا واسه ما ریپورت مینویسی؟ تنها سپاه پاسداران یا بسیج آنهم به دستور شخص مقام معظم رهبری آنقدر کلفت است که در خانه ملت را بزند و حال ملت را بگیرد! قلیون میکشیدیم که میکشیدیم! خلاف کردیم که کردیم! خب تو هم برو قلیون بکش... چرا حسودیت میشه؟ (رو که نیست سنگ پای قزوینه!) به هر حال خوشبختانه این خلاف کلفتی نیست و بنده هم از تجربه کردنش چندان ناراحت نیستم...
اینا هیچی. دیروز دوتا زیر هیجده تو خیابون جلوی ما رو گرفتن گفتن میشه واسه ما بووووز بخری؟ بنده هم یک لحظه دنیای گذشته ها پیش چشمم زنده شد... همه پیامبران... پیتر، سعید، رازمیک، میناسیان، هربرت، داریوش، کاظم و همه و همه از مقابل چشمم گذشتند... همه در یک لحظه با نگاهی پرتمنا میگفتند: بخر! بخر! بخر! از آنطرف شیطان میگفت آخه ابله چندتا خلاف در یک هفته؟ همینجوری هیچی به هیچ جات نیست که اینجوری میشه دیگه! شیطان داشت اینها را میگفت که یکهو یاد فیلم "سوپربد" افتادم و همه این بدبختیهایی که این بچه ها کشیدند تا به بوووز برسند. بخصوص آنجایی که بوووز را ریخت توی دبه مایع شوینده و اینها. شما بودی چیکار میکردی؟ منم همون کارو کردم! واسشون بووووز خریدم... یه جورایی جدا دیگه داره باورم میشه. من یه خلافکارم. همه چیز رو اعتراف میکنم. همش تقصیر خودم بود... حداقل تو ایران مارو نگرفته بودن. البته اگه میگرفتن خب عواقبش در ایران کجا و اینجا کجا؟ خلاصه کلام اینکه توی کانادا هم کسی با کسی شوخی نداره... ممکنه در خونتو بزنن و حالتو بگیرن. فرقش اینه که جرم با خلاف تناسب داره...
یا در جای دیگر جناب مارمولک میفرماید خداوند اگر با گناه مشکل داشت خودش اصلا آلت گناه را خلق نمیکرد و این حرفها...
باورت میشه ما توی کانادا هم خلاف کردیم؟ نه باورت میشه؟ کم کم داره باورم میشه من جدا یک مشکلی دارم. آقا داستان از این قراره که دوستان در اتاق نشیمن در حال قلیون کشیدن بودند! و در این ساختمان خراب شده ای که ما زندگی میکنیم کلا دود کشیدن ممنوعه! ما هم که بر طبق عادت معهود کلا هیچی در زندگی به هیچ جای مبارکمون نیست. تا حالا صدبار از ملت دیگه شنیدم که میگن ما قلیون داریم ولی تو خونه که نمیشه کشید. و ما هم با سربلندی و افتخار جواب میدادیم که کی گفته نمیشه کشید؟ ما میکشیم هیچی هم نمیشه!
هیچی نمیشه نمیشه بیا حالا رفت تو پاچگانمان اینجوری! هنوز نمیدونیم که دختره گیس بریده واسه چی در خونه ما رو زد... اما وقتی زد گویا همان موقع رفیق شاعر ما پویا در حال اجرای عملیات هنری از گلوی خودش بوده با دود قلیون و دختره گیس بریده دیگه وقتی اینو میبینه پیش خودش حتما میگه بابا تو دیگه کی هستی... دست شیطونو بستی و از این حرفا... این همان و پویا هم در همان حال ملکوتی دنبال دختره راه افتادن همان که آبجی شما رییست کیه؟ خودت کیی؟ واسه چی در خونه ما رو زدی؟ و طرف هم لج میکنه و میره رییسشو میاره!
حالا چیکار کردیم؟ قلیون رو که سریع پنهان کردیم در انباری... رییس هم که آمد گفت پس فردا نامه میگیرید که بیایید جلسه بذاریم ببینیم چکار کردید... و ما چجوری حالتونو بگیریم... پویای عزیز هم کنار نمیامد... که آقا الا و بلا این دختره اومده در حیطه شخصی ما وارد شده و این حرفا... ما قلیان میکشیدیم درست. اما این ریپورتی که یارو نوشته بر علیه ما وقتی امروز خوندم جدا چندتا اشکال اساسی داره که انشاا... تعالی مطرح خواهیم کرد و حال طرف رو خواهیم گرفت اگر حال خودمون زیادی گرفته نشه! اصولا همان روح ننر دختر کانادایی که سراغ داریم بر این ریپورت حاکمه و یک غیر حرفه ای گری شدید! نه اینکه چون حال ما گرفته شده اینارو بگم ها! جون شما نه... مثلا نوشته من وقتی رسیدم در خونه اینها راهرو طبقه دودآلود بود! یکی نیست بگه آخه ... اگر راهرو دود آلود بود پس چرا این آژیر خطر توی خونه ما که اول هر ترم ساعت شش صبح تست میکنین مارو از خواب میندازین سرمای منفی سی درجه باید بریم بیرون اون صدای کوفتیش در نیومد؟
به هر صورت در حال حاضر این وظیفه ماست که حق مسلمین رو از چنگال این کفار در بیاریم و به این یارو بفهمونیم که شما مگه سپاه پاسداران یا بسیج هستی که ساعت دوازده و نیم نصفه شب در خونه مردمو میزنی؟ این ریپورت ها که هیچی... ما اینقدر کله خریم که از قطعنامه سازمان ملل ککمون نمیگزه! حالا واسه ما ریپورت مینویسی؟ تنها سپاه پاسداران یا بسیج آنهم به دستور شخص مقام معظم رهبری آنقدر کلفت است که در خانه ملت را بزند و حال ملت را بگیرد! قلیون میکشیدیم که میکشیدیم! خلاف کردیم که کردیم! خب تو هم برو قلیون بکش... چرا حسودیت میشه؟ (رو که نیست سنگ پای قزوینه!) به هر حال خوشبختانه این خلاف کلفتی نیست و بنده هم از تجربه کردنش چندان ناراحت نیستم...
اینا هیچی. دیروز دوتا زیر هیجده تو خیابون جلوی ما رو گرفتن گفتن میشه واسه ما بووووز بخری؟ بنده هم یک لحظه دنیای گذشته ها پیش چشمم زنده شد... همه پیامبران... پیتر، سعید، رازمیک، میناسیان، هربرت، داریوش، کاظم و همه و همه از مقابل چشمم گذشتند... همه در یک لحظه با نگاهی پرتمنا میگفتند: بخر! بخر! بخر! از آنطرف شیطان میگفت آخه ابله چندتا خلاف در یک هفته؟ همینجوری هیچی به هیچ جات نیست که اینجوری میشه دیگه! شیطان داشت اینها را میگفت که یکهو یاد فیلم "سوپربد" افتادم و همه این بدبختیهایی که این بچه ها کشیدند تا به بوووز برسند. بخصوص آنجایی که بوووز را ریخت توی دبه مایع شوینده و اینها. شما بودی چیکار میکردی؟ منم همون کارو کردم! واسشون بووووز خریدم... یه جورایی جدا دیگه داره باورم میشه. من یه خلافکارم. همه چیز رو اعتراف میکنم. همش تقصیر خودم بود... حداقل تو ایران مارو نگرفته بودن. البته اگه میگرفتن خب عواقبش در ایران کجا و اینجا کجا؟ خلاصه کلام اینکه توی کانادا هم کسی با کسی شوخی نداره... ممکنه در خونتو بزنن و حالتو بگیرن. فرقش اینه که جرم با خلاف تناسب داره...
پی نوشت1: یاد آن شب طوفانی بخیر که شیخ در طوفان و باد و باران میراند و جمعی مشتاق منتظر... خاطره اش یه جورایی زیاد روشن جلوی چشممه... که اصلا باورم نمیشه خاطره شد... باورم نمیشه...
پینوشت2: صاحب عکس بالاهم همین رفیق شاعر! ماست در یکی از شبهایی که ما را با قلیان دستگیر نکردند و خیلی خوش گذشت و عیشمان کور نشد!

8 comments:
اون ریپورتچی گیس بریده خودش تا حالا خلاف نکرده؟ اصلا نمیدونه ریپورت خلاف از خود خلاف بدتر است؟ نمیدونه که شیخ مذهب ما ریپورت را گنه دانست؟
خباز بابا ناشیگری کردی باز؟ از تی جی ها بیشتر از این هم نمیشه توقع داشت. پا شو بیا ادمونتون تو اون ساختمون فسقلیم قرمه سبزی بدم بخوری بعد تحت نظر وی جی بزرگ قلیون با پکر ... بوغی هم از هیچ جا در نمیاد.
سید جان جسارته ولی شما مگه قلیون هم میکشی برادر؟
آقا این بووووز چیه دیگه؟
BOOZ! dige Booz!
احسنت! کاملاً متوجه شدم
ما قلیون نمیکشیم ولی قلیون کشان را دوست میداریم
اگه اینقدر گیرن، ما بی خیال اپلای و ادمیشون و این کوفت و زهر مار ها بشیم!
Post a Comment