Monday, November 16, 2009

نوشتن

بارها میشود که فکر میکنم که شاعر چطور میتواند شعر بسراید وقتی زیر بار حقیقت عریان قرار میگیرد. شعر گفتن در چنان شرایطی یا حتی نوشتن چیزی شجاعت خاصی میخواهد یا یکجور بریدن خود از دنیای اطراف. از سویی هم برایم تصمیم به نوشتن در چنان شرایطی غیر صادقانه می آید. شاید شبیه به عکس گرفتن از منظره درحالی که میتوانی از خود منظره لذت ببری. شاید یکجور نقش تاریخ نگار را بازی کردن وقتی تاریخ خودش دارد اتفاق می افتد. یکجورهایی برمیگردد به اینکه دلیل نوشتن چه باشد. گاه میتواند احساس دین باشد. گاه میتواند صرفا دیده شدن باشد. احساس لذت شخصی از نوشته و نوعی خودپسندی میتواند با خواست دیده شدن در هم آمیخته باشد. گاهی وقتها هم شاید احساس دین توجیهی باشد برای دلیل دوم. که این صرفا محدود به نوشته نیست. گاه هم میتوان اینطور نگاه کرد که نوشتن خود به عنوان بخشی از تجربه عریان خاص وارد ماجرا میشود. بی آنکه تصمیم مشخصی با توجیهات عقلی پشتش قرار گرفته باشد. حس شخصی من این است که نوشته های ماندگار از نوع آخر هستند. بعضا تمایز دادن نوشته های اینچنینی از نوشته های تصمیمی کار ساده ای نیست. در حد نوشتنهای دست و پا شکسته خودم برایم جالب است که گاهی دیگران نوشته هایی از من را که به عقیده خودم از نوع تصمیمی هستند بیشتر دوست دارند. برای این یک توجیه پیچیده دارم که اصلا فکر نمیکنم در هیچ صورتی توان توضیح دادنش را داشته باشم چه تصمیمی و چه غیر تصمیمی!

6 comments:

ملقمه said...

:)))))
جالب بود. هم موضوعت و هم پردازشش

ولی کسایی که برای خودشون مینویسن تو دسته بندیت نمی گنجند. نوشته هایی شخصی منظورمه. که نه پشتشون احساس دینی هست نه لذت خوانده شدن/ دیده شدن
شاید یه لذت باشه برای تبحر در ثبت
یا شایدم در "بعداً" خوانده شدن

نوشته های غیر تصمیمی به مراتب جذاب ترند، وقتی نویسنده در شرایط
مشابه خودت باشه والبته بتونه "سنس" رو خوب انتقال بده

Amir said...

nice...
تشبیه خیلی خوبی بود از تاریخ نگاری که تاریخ خودش داره رقم می خوره

Unknown said...

استاد ادبیات من، همیشه از کسانی که به دفتر مراجعه می کنند و می خواهند شاعر شوند یا داستان نویس، یک سوال می پرسد: اگه ننویسی چی می شه؟ اگه ننویسی می میری؟
من اگر ننویسم می میرم، نوشتن برای من به مثابه نفس کشیدن است، و برای بسیاری دیگر هم، اغلب به این فکر می کنم مگر نوشته ها از جایی به غیر از وجود آدمی می آیند؟ نوشته ها می آیند و ما تمام هستی مان را خواه نا خواه در قالب واژه می گنجانیم.
از دوست و غریبه شنیده ام که داستان می نویسی که چی؟ برای چی ترجمه می کنی؟ می خوای خودتو نشون بدی؟ به قول هدایت من می نویسم تا خودم را به سایه ام بشناسانم، من فقط برای سایه ام می نویسم.

شاید بسیار شخصی بود، شاید بزرگ انگارانه ولی برای من نوشتن چیزی جز نفس کشیدن از بین سطر های کلمات نیست.

عليرضا said...

نوشتن برای من یکی که اصلا جواب نداد

هر دلیلی هم که داشتم فهمیدم اشتباه بود

نه تنها برای نوشتن حتی برای نقاشی کردن

یه زمانی اگه نقاشی نمیکردم و اون چیزی که تو مغزم بود روی بوم رنگش نمیکردم حالم بد میشد ولی به آخرین نقاشی که رسیدم قلمم خشک شد هنوزم که هنوزه بومش سفید مونده

دارم میرم به سمت سکوت مطلق

caligula said...

من نمیدونم دقیقآ با کدوم از این دسته بندی ها موافق ترم! برای من نوشتن مثل ارضا کردن چند حس توام با همِ.به اضافهء اینکه بعضی اتفاق ها رو دوست دارم اونجوری که میبینم یک جایی ثبت کنم...بعضی حس ها ! فکر ها ! و تجربه ها باید ثبت بشن

ناخدا said...

برای من هم یه جورایی نوشتن دیگه دست خودم نیست، عادت شده برام