Wednesday, November 11, 2009

شنگول و منگول و حبه انگور

من هرچی فکر کردم امروز یادم نیومد آخر قصه شنگول و منگول چی شد! بعد اما بیشتر به این فکر کردم که چرا یک گوسفند باید اسم بچه اش رو بذاره حبه انگور؟ باز هم به نتیجه خاصی نرسیدم. من تا اونجاش یادمه که گرگه هی میگفت منم مادرتون و بقیه اش یادم نیست! این هم شد یک روز پروداکتیو کاری! بفرما!


-------------------
پی نوشت: من این ایده تز دکترای خودم رو تا حالا واسه دوتا شرکت ارائه کردم. همشون کلی حال میکنن که این خیلی ایده باحالیه و اگر بشه خیلی حال میده. بعد که میگیم حالا شما بیا کمک کن فلان چیزو بده به ما که سریعتر انجام بشه میگن این چیزی که شما لازم داری واسه پروژه ات خیلی بعیده وجود داشته باشه! ولی پروژه ات خیلی باحاله اگه بشه خیلی خوب میشه!

7 comments:

ناخدا said...

آقا این قصه به عنوان یکی از بحث برانگیزترین قصه های ایرانی ظاهرا پایان بندی های متفاوت داره، تو هم میتونی یه دونه بسازی برای خودت

میم. ح. میم. دال said...

من البته یه چیزی یادم بود تحت عنوان اینکه گرگه اینا رو میخوره بعد شکمشو پاره میکنن در میارن که به نظرم خیلی فاجعه بود! به همین خاطر تصمیم گرفتم آخرشو ندونم. اصلا اگه آخرش اون باشه بد آموزی داره حاجی

Unknown said...

آخر اکثر قصه ها بد آموزی داره حاجی! ولی آخر قصه ی من تا اونجاس که حبه انگور ( همونی که با اسمش مشکل داری) توی ساعت دیواری قایم شده بود، و اون دو تا داداشاش داشتن با گرگه گلاویز می شدن، بعدم یهو پلیس می رسه، الانم که دیگه پلیس اینترنتی داره میاد آسون تره، آره پلیس میاد منم چون خودم وضع خوبی پیش پلیس ندارم دیگه بقیه اش رو نمی دونم.
آره برادر پلیس همیشه در صحنه هست! حتی اگه صحنه ی فقدان حبه ی انگور باشه! آخه می دونی که حبه ی انگور اطلاعاتی بود توی داستان ما،
تازگیا مد شده آخر داستان رو می ذارن به عهده خواننده.

Amir said...

حالا چی کار به آخرش داری؟ فعلا همین تز دکترات رو به یه جا برسون، که همه چی بستگی به آخر همین دکترات داره

میم. ح. میم. دال said...

امیرجان تز دکتری من پنج سال حالا کار داره. بخوام منتظر آخر اون شم که نمیشه :پی

میم. ح. میم. دال said...

بعله! یعنی واقعا پلیس میاد حبه انگور رو نجات بده؟ خاک بر سرم

هانمید said...

سلام
وقتی مادره نبود حبه انگور وشنگول ،منگول رو گول زدن و تو دستشویی زندونیش کردن
بعد هم با آقا گرگه ریختن رو هم ورفتن پی عشق وحا (در ضمن این دو تا دخترن و منگول آقا)
حالا میتونی پایان تراژدیکی براش بنویسی