Tuesday, November 10, 2009

ترس و لرز

ما همه با ترسهایمان زندگی میکنیم. قهرمانهای داستان هم گاهی از ترس از دست رفتن قهرمانیشان یا پیر شدن خودشان را به قهرامانانه مردگی میزنند! آدمی نه تنها جسمش که روحش هم در زوال است. اصلا چه دلیل دارد کسی قهرمان افسانه باشد وقتی خدا هم خودش آنقدرها که قرار بود خوب نیست؟ شهود پیرانه ای پشت درک ما از دنیاست که هر روز پیرتر میشود. احساس دانستن بیشتر امروز از پس دیروز. دانستن از پس زخم است گاهی. و ترس بیشتر از پس دانستن گاهی. نگاه که میکنی میبینی امنیت خاطرت بیشتر شده با دانستنهای بیشتر. و راه موفقیت متاسفانه از مسیر حسابگری میگذرد. امنیتی که از قدم زدن در خیابانهای مطمئن و آرام حاصل میشود. و هرگز هیجان و سرزندگی آن خیابانهایی که در آنها زخم خورده ای را ندارند. بزرگترین کارهای دنیا را کسانی میتوانند انجام دهند که چیز زیادی درباره عواقب احتمالی کاری که انجام میدهند نمیدانند. وقتی کسی از سختی ها و عواقب احتمالی کاری آگاه است و با این وجود اقدام به انجام آن کار میکند معنایش چیزی است که به آن ایمان گفته اند. و ایمان تضمینی برای موفقیت به دست نمیدهد. این یک تعبیر از ایمان است. تعبیری که در مسیر تعریف میشود مستقل از چیزهای دیگر. به عقیده من میتوان به زبان خدا را قبول نداشت ولی ایمان داشت. میگویند یک روز از یکی از امامان پرسیدند خدا چیست؟ و گفت همان چیزی که هنگام غرق شدن در دریا از آن کمک میطلبی. یا امامی دیگر گفته است اگر آخرتی نباشد ما که به آخرت اعتقاد داریم ضرر نمیکنیم اما اگر باشد شما که به آخرت اعتقاد ندارید ضرر میکنید. اینگونه پاسخها و توجیهات به عقیده من زاییده همان شهود پیر ترسو هستند. داستان ابراهیم اما متفاوت است. شاید ابراهیم افسانه است. افسانه ای برای آدمیان که بدانند تا پای مرگ و فاجعه با پای خود به اتکای ایمان میتوان رفت و جان سالم به در برد. بی آنکه مسیر تضمینی از جان به در بردن داده باشد. این را اکثریت انسانها درک نمیکنند. و این دردناک است.

3 comments:

ايده said...

خيلي نوشتت خوبي بود. خوب به اين معنا كه فهميدم و لمسش كردم...

fatemeh said...

عالی بود

caligula said...

دو بار خوندم تا درکش کنم.خیلی جالب بود.اون ایمانی که گفتین برای من مثل همون باور داشتن ِ .حتی باور داشتن خودم و کاملآ موافقم که میتوان به زبان خدا را قبول نداشت ولی ایمان داشت.
:)
خیلی جالب بود اینجوری بهش نگاه کردن
و در ضمن
ما اگه با ترس هامون زندگی میکنیم
برای اینه که به ما اینو یاد دادن