Friday, August 21, 2009

چند بار؟

تا به امروز چند کتاب خطرناک خوانده ای؟

از چندتا درخت بالا رفته ای؟

چند بار همه پولهایت را خرج کرده ای تا ذره آخر؟

چند بار معلم مدرسه از کلاس اخراجت کرده؟

چند بار ریسک کرده ای با کفش های عیدت فوتبال بازی کنی؟

چند بار روحت از قالب همیشه و هر روز فراتر رفته؟

چند بار به این نتیجه رسیده ای که کار اشتباهی کرده ای؟

کاری که تا عمر داری تکرار نخواهی کرد!

چند بار از ترس خودت را نکشته ای؟


--------------------

پی نوشت: در فرهنگ عمومی به این کارها میگویند حماقت!



10 comments:

عليرضا said...

آقا عجب احمقی بودم من و خودمم خبر نداشتم

Ali said...

kheili ziba bood, goftm be like e googlereader ghena@ nakonam;)

میم. ح. میم. دال said...

علیرضا جان، حماقت کمش خیلی هم خوبه
ممنون علی جان

عليرضا said...

کمش یعنی چقدر؟

میم. ح. میم. دال said...

دیگه تعریف کم و زیاد به شخص بستگی داره. ولی منظور اینه که یک نوعش رو چند بار تکرار نکنی. حالا یکی دو سه بار! عیب نداره. البته همه اینها در این صورت هست که خودت به این نتیجه رسیده باشی که کاری که کردی حماقت بوده

یک موجود زنده said...

کتاب خطرناک؟ نمی‌دونم. به تعریف خودم از خطرناک شاید هفت هشت تایی بشن.

از درخت که تا دلت بخواد بالا رفتم!

بسیار هم شده که همهٔ پول‌هام رو تا ذرّهٔ آخرش خرج کردم. طوری که یک بار مجبور شدم مسیر طولانی تا خونه رو پیاده برم.

معلّم هم که الحمدلله کم منو اخراج نکرده.

نمی‌تونم بگم روحم زیاد از قالب هر روزش فراتر رفته.

زیاد هم به این نتیجه رسیدم که کار اشتباهی کردم.

ولی تا حالا نشده که قصد خودکشی به سرم بزنه

Amir said...

نمیدونم واقعا حماقت هست یا نه، ولی من خیلی دوست دارم، خیلی هاش رو انجام بدم مرتب

میم. ح. میم. دال said...

منظور از جمله آخر خودکشی نبود! منظور این بود که "از ترس" - "خودت" را "نکشته ای"! یعنی به خاطر ترس از اشتباه از کاری که دوست داشته ای انجام دهی صرف نظر نکرده ای

نرگس said...

گمونم من بیشتر حماقت هام از یک نوع دیگه ای بودن... مثلا از درختی بالا نرفته ام... یا از هیچ کلاسی اخراج نشده ام... ! حالا که فکر می کنم این ها هم خودش حماقته... همین نشدن ها و نکردن ها منظورمه

میم. ح. میم. دال said...

واسه همین بود که گفتم کمش خوبه تا جایی که عادت نشه