Monday, August 3, 2009

پاییز را به خاطر بسپار

بهار شکوفه ها و آفتاب و درخت،
تابستان برگها و درخت و میوه ها،
پاییز تنه عریان به برگهای پلاسیده،
پاییز برگهای پلاسیده و خشک به تنه عریان و تنها،
امید میدهند
زمستان سکوت سرد است
خورشد گاه گاهی سر میکشد
که خیالش از همه چیز جمع باشد
به وقتش
برفها از شرم آب میشوند
زیبایی پاییز را به خاطر بسپار
تا بهار...

2 comments:

حدیث said...

:)

narges said...

متن کامل نامه ابراهیم رها به محمدعلی ابطحی بعد از پخش اعترافات که در صفحه این نویسنده در سایت فیس‌بوک منتشر شده است را در زیر بخوانید:


سلام ابطحي؛

محمدعلي‌جان ديدمت، به به، به به انصافاً چه خوشگل شده بودي اون شب! حرف‌هايت خيلي قشنگ بود و ما خيلي لذت برديم مخصوصاً آنجا که گفتي؛ در زندان خيلي به تو و باقي دوستان‌تان خوش گذشته يعني در واقع خوش گذرانده‌اند به شما، کاملاً هم معلوم بود.

خانمم مي‌گفت که خانمت گفته حدود 20 کيلو وزن کم کرده‌اي. اين نشان مي‌دهد که برادران در زندان چقدر در اين مدت به فکر سلامتي‌ات بوده‌اند، گمان مي‌کنم يک مدت ديگر آنجا بماني رسماً بتوانيم تو را «مملي باربي» صدا بزنيم.

ابطحي جان گفتي يعني از روي نوشته برايمان قرائت کردي که «تقلب» کد رمز بوده و تقلب يعني «آشوب». با اين حساب سال‌هاست بچه‌ها در مدرسه از روي دست هم آشوب مي‌کنند مثل تو که از روي آن کاغذ آشوب مي‌کردي و خلاصه آشوبتو بخورم!

محمدعلي ابطحي عزيز به عطريانفر هم بگو که حواس‌مان بود در صحبت‌هايش گفت؛ بهزاد نبوي گفته من پشت تريبون نمي‌آيم و به مهندس موسوي خيانت نمي‌کنم.

بگو دفعه بعد آنقدر تابلو اطلاعات ندهد و خلاصه يعني اي شيطون!

محمدعلي ابطحي، سابقاً مي‌گفتم از اون بالا کفتر ميايه. حالا مدتي است اين بيرون از اون بالا کرکس ميايه. آن تو البته معلوم نيست از اون بالا چي ميايه که ما وقتي به قيافه تو و بقيه دوستانت نگاه کرديم دل‌مان کباب شد و با ريحون و دوغ البته!

محمدعلي ابطحي‌خان جان، به باقي دوستانت اگر دسترسي داشتي بگو حتي اگر لازم بود آنفلوآنزاي خوکي را هم به گردن بگيرند. يک شاعري يک وقتي گفته بود؛ «حال ما خوب است اما تو باور نکن». همين!