Saturday, July 19, 2008

درگذشتم، درگذشتی، درگذشت

اگر عادتت بشود که از بدنهای دست و پا داری که شکل آدم میمانند اما حرکت نمیکنند، پلک نمیزنند و نفس هم نمیکشند دیگر نترسی و قبول کنی که خیلی هم دیگر عجیب نیست که تا دیروز همه آن کارها را میکرد و حالا دیگر نمیکند، این درگذشتن خیلی هم اصلا چیز بدی نیست! گاهی وقتها که قدر یک دنیا درد داری به این نتیجه میرسی که مرگ هم فرایند طبیعی و خوبی است که آدمیزاد را از زندگی خلاص میکند. نه آنکه حالا زندگی و درد هم خودش چیز بدی باشد. به هر روی مرد را دردی اگر باشد حالا خوش که نیست ولی خیلی هم بد نیست!
نمیدانم چرا بچه که بودم همه اش فکر میکردم که این جسد سفید پوش که روی دست میبرند حالا خیلی ناراحت است برای اینکه مرده! و به همین خاطر کلی غصه میخوردم که دیگر نمیتواند حرکت کند و این حرفها! حالا فکر میکنم این درگذشتن جای خودش خیلی خیلی هم چیز خوبی است... روحمان هم هر غلطی خواست آن دنیا بکند به خودش مربوط است! به من چه؟

No comments: