Friday, May 9, 2008

تکه هایی از نرودا



تکه اول:

کوشیده ام سنگ خود را با دست خود پی افکنم...
عاقلانه، خام خردانه، هوس بازانه،
از سر خشم و با ملایمت در همه اوقات
سرزمین شیران را،
و معبد ناآرام زنبوران را،
لمس کردم،
چنین بود که وقتی آنچه را دیده بود، دیدم،و زمین و گل و سنگ و کف خودم را لمس کردم
و طبیعت را که قدمهایم راز کلماتم را میشناسد
و گیاهان پیچانی که دهانم را بوسیدند
لمس کردم
گفتم اینک من در نور برهنه شدم
دستانم را به دریا وانهادم
و وقتی همه چیز شفاف شد
زیر زمین آرام گرفتم

امروز آنچه را به تو میگویم باور میکنی...
فردا به انکار نور برمی آیی...

من آن کسم که رویاها را حاضر میکند
و در خانه ام که از پر و از سنگ است
با کارد و ساعت
ابرها و موج ها را میبرم
و دست خطم را
با این عناصر سرمشق میدهم
و موجوداتی را که تا کنون
نتوانسته اند زاده شوند
آرام آرام میپرورانم...

آرزویم برای آنها آن است که تو را دوست بدارند...
و آرزویم برای تو آن است که از مرگ چیزی ندانی...

----------------------------------------


تکه دوم:


وقتی دوباره دریا را ببینم دریا مرا دیده یا ندیده؟

چرا امواج از من همان را میپرسند که من از آنها میپرسم؟

و چرا با اینهمه اشتیاق عبث خود را بر صخره میکوبند؟

آیا از تکرار اعلامیه خود برای ماسه ها خسته نمیشوند؟

چه کسی میتواند دریا را قانع کند که عاقل باشد؟


(پابلو نرودا)



پی نوشت: کسی هرگز نتوانسته است و نخواهد توانست دریا را قانع کند که عاقل باشد... اما مگر میشود دریا را دوست نداشت... اما مگر میشود به دریا نگاه نکرد و حیران نشد... (میم ح میم دال)

2 comments:

Anonymous said...

البته به قول يارو كفتني بستكي داره از كدوم زاويه بهش نكاه كني

ولي به هر حال هميشه جيزي براي ديدن و حيرت كردن وجود داره

میم. ح. میم. دال said...

از هر زاویه ای نگاه کنی به قول یارو گفتنی دچار باید بود وگرنه زمزمه حیرت میان دو حرف حرام خواهد شد