استاد را دیدم که همی آمد نگران و پرپر از در و پس پشت سر ما ایستاده بود و ما آهنگ به گوش مقال میخواندیم. سر بکردم عقب، دیدم استاد که امید آن رود این نثر شبه قدیمی را نتوانست با گوقل ترجمه دیگر بخواندیییی! استاده پریشان و پرپر! گفتن فلان بادام کجاست. گفتم ندانم! گفت پس بیا بریم اونجا کافی بخوریم. ما هم گفتیم باشه. و همچنان در کف ماندیم که این رفیق بادام ما با استاد چه میکند که استاد اینطور پرپرش میزند! و این چطور هرچیزی که در کامپیوتر شده را میداند. و خلاصه کف ما مدتی است بریده است تا به کشف این راز نائل شویم.

3 comments:
فلان بادام؟!؟!؟
:-))))
تست کردم. در اون حد ترجمه میکنه که لب مطلب دستش بیاد
=)) Ajab chize falsafi mishe vaghti tarjome mikone =))
Post a Comment