Tuesday, December 23, 2008

تجربه جدید

امروز به یک تجربه جدید دست یافتم. و اونهم همانا برگه صحیح کردن از صبح تا شب با مشمنمنان در یک اتاق بود. و اصولا جالب اینه که اصلا خیلی هم بد نگذشت. در میانه روز جهت رفع خستگی مشمنمنان روش درست کردن قهوه اسپرسو با دستگاه مکانیکی را به من یاد داد. و طبق عادت معمول خودش که همه سوراخ سمبه های یک چیز را باید در بیاورد، تمام سوراخ سمبه های دستگاه را به من آموخت که به چه درد میخورند. و بعد هم مجبورم کرد همونجا تحت نظارت خودش یکبار اسپرسو برای خودم درست کنم. قهوه را هم بسیار تلخ و قوی و زهر مار میخورد استاد. بعدش هم خاطرات دوران کودکی اش را تعریف کرد که مادرش چطوری شبها قهوه آسیاب میکرده و هر روز صبح قهوه تازه میخورده اند. یک خاطره خیلی خفن هم تعریف کرد و آن اینکه یکبار یک دانشجوی سال چهارم علوم کامپیوتر سر کلاس ازش پرسیده یک بایت کلا چقدر است! و کلی هم خندید و این خاطره یکباره یادش آمد بی مقدمه نمی دونم چرا! و وسط نمره دادن همش نگران بود که نکنه اونایی که سوال دو شون رو نمره دادیم با اونایی که سوال سه شون رو نمره دادیم قاطی بشن و هی از من میپرسید. و من نقشه کل سوالهای نمره داده شده و نشده روی میز رو حفظ کرده بودم و هی بهش میگفتم چی به چیه. نهایتش من خیلی هم بد بهم نگذشت. با مشمنمنان هم میشه حال کرد تا حدودی!

4 comments:

Anonymous said...

حالا يك بايت جدي جدي چقدر است؟ من عاشق قهوه تازه و تلخم. پس با استاد شما هم سليقه ام. اين قضيه ماشين لرنينگ دوتون رو هم خوندم و كلي خندم گرفت يهو سر كار در حالي كه همه به شدت مشغول حل و رفع و رجوع امورات مملكتي بودن من چنان قهقهه اي سر دادم كه خدا ميدونه! البته فكر كنم قضيه واسه شما اونقدرا هم خنده دار نبوده :دي

Anonymous said...

خوبه پس اولین دیت با استاد راهنما رضایت بخش بوده. ـ

Amir said...

پویا منم می خواستم همین و بگم...
از همین تعریف کردن از اوضاع خونوادگی و مادر و .... اینا شروع میشه تا به چیزای دیگه..
دکتر جان تبریک

میم. ح. میم. دال said...

دیت که بوده است اصولا اما دیت استاد و دانشجو از نوع دیگری است و نهایتا به یک چیزهای دیگری ختم میشود :دی آخرش عاقبتت میشود این که هرچی استاد در طول دوران پی اچ دی گفت با رضای خاطر انجام بدی دوتا هم بذاری روش تحویل بدی