Thursday, December 18, 2008

رگباری


عاقبت یک روز زیر رگبار
تخت خوابم را پهن میکنم
رهگذر اگر پرسید چرا گریه میکنید،
میگویم گریه نیست، آب باران است!
پرسید چرا چشمهایتان سرخ است،
میگویم از بی خوابی است!
پرسید چرا نمیخوابید،
میگویم رگبار نمیگذارد!
پرسید چرا خانه نمیروید،
میگویم خانه ام را رگبار شست،
من اما بودنم شسته نمیشود!


پی نوشت: یکی از فرقهای این دانشگاه جدید این است که وقتی یک چیزی ارائه میکنی و دوتا سوال هست که نگرانی نکند ملت آنها را بپرسند، دقیقا ملت همان دوتا را میپرسند!!!

3 comments:

Anonymous said...

اين رگبار چقدر قشنگ بود

خودت گفتي؟

میم. ح. میم. دال said...

خودم که نه! فکر کنم اون آقا سیبیلوهه گفته باشه. همونی که میشناسیش

Amir said...

ممنون