عاقبت یک روز زیر رگبار
تخت خوابم را پهن میکنم
رهگذر اگر پرسید چرا گریه میکنید،
میگویم گریه نیست، آب باران است!
پرسید چرا چشمهایتان سرخ است،
میگویم از بی خوابی است!
پرسید چرا نمیخوابید،
میگویم رگبار نمیگذارد!
پرسید چرا خانه نمیروید،
میگویم خانه ام را رگبار شست،
تخت خوابم را پهن میکنم
رهگذر اگر پرسید چرا گریه میکنید،
میگویم گریه نیست، آب باران است!
پرسید چرا چشمهایتان سرخ است،
میگویم از بی خوابی است!
پرسید چرا نمیخوابید،
میگویم رگبار نمیگذارد!
پرسید چرا خانه نمیروید،
میگویم خانه ام را رگبار شست،
من اما بودنم شسته نمیشود!
پی نوشت: یکی از فرقهای این دانشگاه جدید این است که وقتی یک چیزی ارائه میکنی و دوتا سوال هست که نگرانی نکند ملت آنها را بپرسند، دقیقا ملت همان دوتا را میپرسند!!!

3 comments:
اين رگبار چقدر قشنگ بود
خودت گفتي؟
خودم که نه! فکر کنم اون آقا سیبیلوهه گفته باشه. همونی که میشناسیش
ممنون
Post a Comment