دیشب میان همه خستگی ها دفتر نوشته های ماقبل تاریخ (دوران دبیرستان) را درآوردم شروع کردم به خواندن... از اینکه چند وقت پیش اینجا ادعای دیوانگی کرده بودم شرمنده ام! من در سلامت و صحت عقلی کامل به سر میبرم! آنوقتها واقعا دیوانه بودم!
|
skip to main |
skip to sidebar
Thursday, December 11, 2008
|
6 comments:
اینو پایتم اساسی...
می دونی، به یه چیز مهم جدیدا رسیدم...
همیشه، درحال حاضر تصمیمات و رفتارهای گذشته برامون (یا برا من) ابلهانه بوده...
اگه جای الان بودم انجام نمی دادم...
غافل از اینکه چند وقت دیگه به رفتار های الانمم همی حس رو خواهم داشت
اینکه دقیقا درسته... اما دیوانه که میگم یعنی به صورت خیلی جدی از در و دیوار شاکی بودم وحشتناک
سلام
بالاخره بعد از تلاشهاي فراوان بنده تونستم بعد از مدتها به قسمت كامنتهاي بلاگ شما راه پيدا كنم
آقا سعادتي ميخواد اينجا كامنت گذاشتن ها
در مورد ديوانگي هم بايد بگم خوب جنس ديوانگي در مقاطع مختلف فرق ميكنه
حالا شما اون موقع ها چه جوري ديوانه بودي نميدونم ولي خودم كه خيلي اوضاعم بيريخت بود
فكر كنم يه بار برات گفتم يه چيزايي
آخيش چقدر نوشتم
داشتم عقده اي ميشدما
راستي آقا يه چيز ديگه
اين عكسي كه اخيرا گذاشتي به هيچ وجه اينجا باز نميشه
مشكل چيه؟
مخلصیم علیرضا جان. نه تعریف نکرده بودی چه جوری اوضاعت بیریخت بود. یادت باشه یه بار حتما تعریف کنی... کدوم عکس؟
من که قبلنا دیوونه بودم الانم هستم فکرم نمی کنم هیچوقت عاقل بشم
البته فقط نوع دیوانگیم شاکیانه! نیست
Post a Comment