هواپیما سوخت نداشت. با این وجود خلبان اصرار داشت که میتونه بدون سوخت هم پرواز کنه. به عقیده خلبان فقط کافی بود هواپیما از روی زمین بلند بشه بقیه اش خیلی مهم نبود...
همه چیز عادی بود. ما همه به حرف خلبان اعتماد کردیم. هواپیما رو خالی کردیم و باهم هول دادیم توی سربالایی به سمت بالای یک تپه. قرار بود مثل تلاشهای اولیه بشر برای پرواز عمل کنیم. از بالای تپه هواپیما رو هول بدیم به سمت دره و بعد همه بدویم و سوارش بشیم تا توی هوا نرسیده. همینطور که هواپیما نزدیک بالای تپه میشد ما به نوبت در کنارش حرکت میکردیم و سوار میشدیم مثل این فیلمها. فقط متاسفانه به یک مشکل برخوردیم. وقتی قرار بود هواپیما توی هوا بمونه و خلبان کنترلش کنه به علت اینکه اینطوری نشد هواپیما از همون بالا به سمت ته دره حرکت کرد. من و بقیه مسافرها در این زمان تصمیم گرفتیم که از هواپیما خارج بشیم. پس همینطور که در حال سقوط بودیم از در خارج شدیم و معلق توی هوا مدتی در حرکت بودیم تا به زمین بخوریم. ممکن بود پس از خوردن به زمین بمیریم. ممکن بود زنده بمونیم. اما نمیشد ریسک کرد. به همین علت من تصمیم گرفتم وسط راه نرده های رنگی رنگی پناهگاه کلکچال رو بگیرم و بهشون آویزون بشم. بعد از اینکه خوب آویزون شدم و مطمئن که دیگه نمیفتم پریدم اونور نرده ها. بقیه راه رو سریع از کوه رفتم پایین. سریع یه تاکسی گرفتم به مقصد فرودگاه که پرواز بعدی برسم.

2 comments:
salam.
shayad behtar bood be khalaban etemad nemikarDn,shayad hamishe darim az in etemadaye bija zarbe mikhorim.
vaghean be omide Ddaret
E.HamiD
Shayad, Vaghean Shayad. Albatte in matn be oon amighi ke to comment gozashti nabood :)
Post a Comment