ما نخواهیم ماند
بهر آنکه قضاوت کنیم بر امروزها
ما نخواهیم دانست چیزی به اطمینان
از دیروز
از امروز
فردای دیروز
دیروز فردا
برای زیستن
چند دهه ای پر از ندانستن
و شک
و فراموشی
کاش؟
نه دیگر!
کاشی نمیاند
حتی کاشی ها هم این را میدانند
زنگ مدرسه ها به صدا در می آید
معلم ها خوب میدانند
آب بابا نان داد
دو دوتا چهار تا
چند سال بعد معلم شک دارد
چندین سال بعد
دانشجو درس را به از استاد میداند
چند سال بعد هیچ کس چیزی نمیداند
حتی کاشی ها هم این را میدانند
حتی رندی پاوش هم میداند

2 comments:
دنیای مبهمیه. هیچ کس نمیدونه فردا چی میشه
و ما تدری نفس ماذا تکسب غدا
و جالبه بعدش سریع مرگ رو یاد آوری میکنه که ماتدری نفس بای ارض تموت
زندگیت رو بکن اینقدر جوش فردا رو نخور که آخرش میمیری
خیلی مخلصیم. به کلبه حقیر ما هم سر بزن، منتظر کامنتهای همیشه به جات هستیم
درود بر دوست عزيزِ همدرد من
اين هم شعر من غم من در كنار شما
دیار من
دیار شعله های خاموش از سوختن بی حد آتش است
دیار پروانه های یخ زده در پشت شیشه های انتظار
دیار سکوت سرد نشسته بر خنجره هاي فريادگون خون آلود
ديار عشق هاي لمس شده در سکوت خفته
ديار بايد ها و نبايد هاي توخالي
ديار من
ديار ناكامي هاي انسان است
ديار پندارهاي به گل نشسته
ديار ثانيه هاي خاموش تنهايي
ديار حقيقت هاي ناگفته خاموش گشته
ديار غرق گشتن روح او در گرداب جهل و ناداني
ديار شكستن حرمت انسانيست
ديار من ديار غمگون نابودي هويت انسان اكنون است
كاش ديار من
ديار پروانه هاي عاشق بود
ديار گلهاي جاودانه پر زمهر مادرانه بود
كاش ديار من
ديار عشق هاي ملموس و پررنگ دردانه بود
ديار يكرنگ و صفا گون دريايي
ديار شعرهاي ناب عاشقانه بود
ديار حرفهاي حقيقي و پرزراستي خردمندانه بود
كاش ديار من
ديار زنان آزاده رها شده از بند مردانه بود
زنان عاشق خود، و رها از افكار جاهلانه بود
كاش ديار من
ديار مردان رها شده از پندارهاي غلط جاهلانه بود
مردان غيرتمند، عاشق ميهن و سرزمين آريايي
كاش ديار من
ديار شراب و پيمانه و مستي عارفانه بود
ديار خنده هاي پاك و پر از شيطنت هاي آمرانه بود
كاش ديار من
ديار خداگون پر از نور خدايي بود
ديار پندار نيك ، كردار نيك و گفتار نيكانه بود
marypoem.blogspot.com
Post a Comment