Sunday, November 14, 2010

خداحافظ خطخطی

خداحافظ خطخطی. تنها سهم تو آسمانی بود که آویختن پرده ای آن را از تو میگرفت!

-------------

این آخرین حرفم را برای شما میگویم

که اگر حرف بگویم بعد از این

دروغگو بوده ام

و دروغ روحم را تا ابد آزار خواهد داد

این آخرین حرفم است با شما

سخت ترین لحظه زندگی مردی

که عمرش را برای نوشتن تعریف کرده است

آن است

که بداند

تنها راه رهایی اش

تنها و تنها و تنها

تنها و تنها و تنها و تنها

تنها راهش آنست، آنست

که نوشتن را رها کند

سخت ترین لحظه زندگی مردی است

شوخی نیست

و نوشتن را برای رهایی رها خواهد کرد!

به خود خواهد گفت

دیدمت!

آنچه می خواستم نبودی!

تو و عشقت نوشتن با هم بیارامید

من ادامه خواهم یافت

و عشقم را با خود خواهم برد

این سخت ترین نوشته

از نوشته های مردی است

که دلش میخواهد رها باشد

اما قلمش نمیخواهد این

شعر را تمام کند

7 comments:

ناخدا said...

شک دارم که نوشتن را رها کردن؛ رهایی بخش باشه....
شک دارم که تحمیل؛ رهایی بخش باشه
شک دارم
شک درام

شیرین said...

نوشتن مخدر و اعتیاد آوره. ترک ابد نداره. وقتی برگشتی بهم خبر بده، خوشحال میشم دوباره بخونمت

حسین said...

کجا می‌ری آخه؟

عليرضا said...

نوشتن یا اینجا نوشتن؟

اینجا نوشتن رو میشد پیش بینی کرد ولی کلا نوشتن رو رها کردن اون هم برای تو غیر قابل پیش بینی بود

با نوح هم موافقم

دیگه نمیدونم چی بگم
حالم گرفت

میم. ح. میم. دال said...

شاید در آینده اگر تونستم به صورت حرفه ای بهش بپردازم. در حال حاضر فکر نمیکنم آمادگی این رو داشته باشم. به همین خاطر تا زمانی که به این نتیجه نرسیده باشم که میتونم این کارو بکنم ترجیح میدم ننویسم. ممنون از محبت شما

فرزانه said...

حیفه..به نظرم آدم یه کارایی رو فقط واسه دل خودش انجام میده...و نوشتن برای شما همین حکم رو داره..

میم. ح. میم. دال said...

مطمئن باش که برای این کار دلایل کافی دارم. و هنوز خیلی کارهای دیگه مونده که میتونم برای دل خودم انجام بدم مثل خوندن نوشته های دیگران. مرسی از محبتت عزیز