Friday, August 6, 2010

یک ناامیدی واقعگرایانه

درد ایرانی بودن فقط بیرون ما نیست، فقط در نگاه غریبه ها به ما نیست. درد ایرانی بودن درون خودمان است. در ناتوانی خودمان است. در سرگیجه و سردرگمی خودمان است. درد ایرانی بودن در گره های کور زندگی ماست. در فرهنگ قدیمی و نادرست ما. درد ایرانی بودن در تغییر ماست از ایرانی به چیزی دیگر وقتی میخواهیم تغییر کنیم. در ناتوانی ما از اصلاح خویشتن. در بیگانه شدن ما با خودمان. درد ایرانی بودن برای من یعنی مبارزه ناامیدانه... درد ایرانی بودن تلاش کردن برای بهبود چیزی است با آنکه میدانم به احتمال زیاد هرگز بهبودش را نخواهم دید. درد ایرانی بودن بد دردی است. برای من، برای ما بد دردی است. هم درد دارد هم حسرت!

6 comments:

Maryam said...

خجالت بکش غربزده وطن فروش!! ؛)

حالا چرا فقط درد ایرانی؟ بیشتر این چیزهایی که گفتی فکر کنم بیشتر درد انسان بودنه تا درد ایرانی بودن...ا

میم. ح. میم. دال said...

خیلی هاش درد ایرانی بودنه. درد بزرگ شدن در یک جامعه مریضه! من از ایرانی بودن خودم زیاد راضی نیستم و این رو هم پنهان نمیکنم. البته راه فراری هم ازش وجود نداره و باید باهاش ساخت

حدیث said...

کلا یونیورساله این قضیه
همه هم یه جوری درگیرشن

میم. ح. میم. دال said...

معلومه که همه مشکلات بشری یونیورساله! ولی یک عده آدم در طول زمان راهکارهای خودشون رو برای حل مشکلاتشون اصلاح کردن. فرهنگ و شیوه زندگیشونو پیشرفت دادن و ما در طول زمان مشغول چه بوده ایم؟ بند تنبان دین و فرهنگ شونصد هزار ساله!ا

نرگس said...

و چه درد مشتركيه كه روز به روزم داره بيشتر نمايان مي شه... منم چند وقتيه حسابي گرفتارشم. چه كنيم محمد كه ازاين يكي ديگه واقعا نمي شه فرار كرد...

میم. ح. میم. دال said...

بهترین چیزی که به نظر من میرسه اینه که زیاد نباید سخت گرفت. همین