یک قسمتی از آهنگ هست که خیلی توی ذهنمه. آهنگ رو پخش میکنم و شروع میکنم به گوش دادن تا به همون قسمتی برسه که توی ذهنمه ولی از اونجا رد میشه بی اینکه توجه کنم و میرسه به یه جای دیگه ای که توجهمو یکدفعه جلب میکنه. دوباره، سه باره، چهارباره و ... گوش میدی ولی باز همش همون اتفاق میفته... فکر میکنم زندگی هم همینجوریه. دنبال یک چیزی میگردی و معمولا پیداش نمیکنی ولی همیشه به یه چیز دیگه میرسی که اگه ارزشش از اون اولیه برات بیشتر نباشه کمتر نیست! حالا این چیز میتونه فیزیکی باشه و نمود خارجی داشته باشه... میتونه یک احساس باشه... میتونه یک اعتقاد باشه یا میتونه چیزی باشه که اصلا تعریف دقیقی براش نداری و نمیدونی کجا باید دسته بندی بشه... بر صراط مستقیم ای دل کسی گمراه نیست...
----------------------------------
میگن کاربر یک سیستم کامپیوتری معمولا خودش نمیدونه دنبال چی میگرده فقط میتونه تعریف نادقیقی از اون چیز مثلا با چند تا کلمه بده... این وظیفه سیستم هست که اون چیز رو برای کاربر پیدا کنه و نشونش بده. اونوقت وقتی کاربر اون چیز رو ببینه میتونه احتمالا بگه ایول! آره این دقیقا همونیه که دنبالش بودم! اینم تعریف خیلی دور و خلاصه از ریکامندر سیستمز! یه همچین چیزایی!

2 comments:
آدما خیلی شبیه هم هستند
خیــــــــــــــــــــــــلی
اینو تازگیا فهمیدم محمد
.
.
.
راستی من برای اون پست مربوط به یک بند انگشت آب روی برنج یه کامنت گذاشته بودم ظاهرا پریده
آدما با هم و تنهان! هرکدوم یه جور معمان
......
من اصلا کامنتتو ندیدم. خب دوباره بذار اگه زحمتی نیست
Post a Comment