ترسمان از شکستن رویا
و پایین ریختن باورها
و بسته شدن کورسوی دریچه است
از نتابیدن نور باریکی
که از میان فسیل های غیرواقعی
دنیای غیرواقعی میتابد...
من دایناسورها را خیلی دوست دارم
و فسیل های قابل لمسشان را!
عذابمان از فسیلهای باورهای نابالغ،
از دنیای غیر واقعی است!
و نتابیدن باریکه نوری مبهم.
به خانه تکانی بلند باید شد
متواضعانه بالا باید رفت
و مغرورانه زمین باید خورد

4 comments:
درد داره... درد
بزرگ میشی یادت میره
چه پایان ِ غم انگیزی
:)
متواضعانه بالا رفتن
و مغرورانه زمین خوردن
:)
این غرور قراره بار ِ منفیش رو کم کنه؟!؟
من میپسندمش به هر حال
بار منفی رو نمیدونم. اما به نظر من راه دیگری برای بزرگ شدن وجود نداره. شاید از معجزات زندگیه که هیچ وقت کهنه نمیشه. همیشه راههای جدیدی برای زمین خوردن وجود داره
Post a Comment