Saturday, October 10, 2009

رویا

هیچ کجای آن خیالی که در گذشته از آینده خودم داشته ام خودم را اینجایی که هستم نمیدیده ام. این معنیش آن نیست که بخواهم بگویم از اینی که هستم ناراحتم یا فکر میکنم آنچه در گذشته خیال کرده بودم بهتر است. همین. فکر میکنم رویاهای آدم اصلا آنقدر هم که خیال میکند مهم نیستند. همین. منظورم این نیست که آدم نباید رویا داشته باشد. منظورم این است که آدم چه بخواهد و چه نخواهد تصویری از آینده خودش در ذهن خودش دارد. این تصویر هرچقدر آدم به بلوغ ذهنی بیشتری رسیده باشد به آینده واقعی اش نزدیکتر است و هرچقدر خام تر باشد امکان تحققش کمتر است. در هر دو حالت مهم نیست آدم به آن تصویر ذهنی که خودش به نظرم یک مرتبه از رویا واقعگرایانه تر است برسد یا نرسد. مهم این است که برای تحققش تلاش کند. تلاش کند اما خودش را نکشد. همین. و همه زندگیش را به تحقق یک رویا گره نزند. همین. گاهی وقتها هرچقدر هم پخته باشی باز اتفاقهای عجیب و غریب می افتند. مهم این است که آنقدر پخته باشی که توقع هر چیز غیر منتظره ای را داشته باشی. همین.

-----


پی نوشت: یک نفر بعد از یک سال زنگ میزنه میگه معذرت میخوام این یک سال سرم خیلی شلوغ بود و نشد هم رو ببینیم. میخوای یک وقتی هم رو ببینیم؟ من برای این آدم خیلی خیلی زیاد ارزش قائلم بسیار بیشتر از کسی که میگه یکسال گذشته دیگه بیخیال دوستی و رفاقت!

7 comments:

نرگس said...

منم همین طور... نمی دونم چرا دلم گرفت..
همین!

نرگس said...

http://www.itanz.net/links/go.php?id=5722

http://www.itanz.net/2009/10/post_101.php

ناخدا said...

گاهی وقتها هم رویاها فقط دلخوش کنیه -- یعنی یه جور واکنش دفاعی در برابر بی رحمی واقعیت

حدیث said...

(با لهجه شیرازی)
یی ضبطی داشتیم بچه که بودیم خراب شد. یادوم میاد مهندس بازی در آوردی رفتی ضبطو درستش کِردی!!
همو موقع وا تصمیم گرفتی مهندس بشی.
کاکو به ای رویات که رسیدی.
حالو سی چه دروغ می بافی ایجا؟
:)))
miss u so much

میم. ح. میم. دال said...

ده آخرش مهندس نشدم دیگه. بعد تازه خیال میکردم قراره مهندس ساختمون بشم. کامپیوتر که مهندس نیست. بعد تازه کدوم ضبطو میگی؟ من تا جایی که یادم میاد فقط یه ساعت خراب کردم. منم دلم خیلی تنگ شده

حدیث said...

ساعته رو هم یادمه خراب کردی. این ضبطه جریانش قبل اون ساعتس. من مدرسه نمی رفتم. ضبط کوچیکی بود.
درش خراب شده بود. درستش کردی. گفتی پس من واقعا یه روزی مهندس می شم. بعد تصمیم گرفتی مهندس مکانیک بشی.
بعد تصمیم گرفتی مهندس عمران بشی. بعدم زدی تو خط کامپیوتر.

میم. ح. میم. دال said...

:))
من ضبطه رو خیلی یادم نیست اما از اون جهت که درستش کردم باشه قبوله:دی ولی بقیش خدایی درست بود بجز ترتیبش. اول میخواستم مهندس عمران بشم، بعد کامپیوتر (این برمیگرده به حدودا پونزده سال قبل!) بعد سال کنکور تصمیم گرفتم برم مکانیک ولی بعدش نمیدونم چی شد رفتم کامپیوتر! اولش از علوم کامپیوتر و الگوریتم و اینا حالم به هم میخورد. حالا نسبتا علاقه مند شدم! بزنم به تخته حافظه ات خوبه ولی خواهر