Tuesday, April 7, 2009

ارواح جهنمی

ما خیلی آدمها را نشناختیم، ساده به خاطر آنکه آنقدر عمقشان زیاد بود و شرافتشان بیشتر که به گفتن حرف زیبای مردم پسند ناعمیق تن نمیدادند!
ما خیلی آدمها را نشناختیم، نه اینکه تلاش نکردند خودشان را به ما بشناسانند. بلکه به آن خاطر که اکثرمان حرفشان را نفهمیدیم. چون نتوانستند حرفشان را آنطور که ما بفهمیم بگویند. چون شرافتشان بیش از آن بود که حرف خالی را بزک کنند!
ما خیلی آدمها را شناختیم، چون پروایی از بزک کردن حرف مفت نداشتند!
ما خیلی آدمها را شناختیم، چون وقت حرف زدن پا بر روی شرافتشان گذاشتند. آنقدر که خودشان هم باورشان شد حرفهای خیلی مهمی میزنند!
ما خیلی آدمها را شناختیم به آن خاطر که هم حرفشان از عمق سینه شان بیرون می آمد، هم نیک بلد بودند حرفشان را چطور بزک کنند... یک در میلیارد!
مردم هر زمانه ای که ما باشیم! حرف آدمهای دسته آخر را فهمیدند و از آنها دوری گزیدند چون از عمق حرفها و عمق سینه شان ترسیدند... بعد ترجیح دادند خود به سبک حرافهای بی شرف زندگی کنند. چون تصویرش زیباتر بود...
مردم زمانه بعد همیشه اما حرف آدمهای با شرافت زمانه قبل را به خاطر سپردند! چرا که حرفشان زنده بود. چرا که حقیقت را هرچقدر بپوشانی باز از بین نمیرود! چرا که دیگر خودشان زنده نبودند. چرا که دیگر میشد از دریچه تاریخ نگاهشان کرد. چرا که دیگر رفته بودند... چرا که دیگر تکلیف بهشت و جهنمشان مشخص شده بود و به سرنوشت ما گره نخورده بود...

2 comments:

ناخدا said...

چرا که میشود حرف آدم های دسته آخر دوره قبل را برای سرپوش نهادن بر حرف آدم های دسته آخر زمان خود به کار برد

میم. ح. میم. دال said...

دقیقا