آن خطخطاط خیلی خط نبشتی، زیاد!
آنقدر که همه جا خطخطی بشدی
آنقدر که همه جا خطخطی بشدی
و جنگل دیگر نگذاشتی درخت را ببینیم!
یکی او خود بخواندی و لا غیر
یکی هم او خود بخواندی هم غیر
یکی زیادی خطخطی شدی
چنان که نه او بخواندی، نه غیر!
یکی هم او خود بخواندی هم غیر
یکی زیادی خطخطی شدی
چنان که نه او بخواندی، نه غیر!
که او گویا خیال بکردی خطخطی سوم بودی!
یک جور خطخطی ناجور هم بکردی، ناجور!
گویا از دستش در برفتی!
که اصلا کسی نخواندی بهتر بودی،
آن خطخطی صفرم هم منم!
که اصلا کسی نخواندی بهتر بودی،
آن خطخطی صفرم هم منم!


4 comments:
سلام
من نوشته هاتون رو دوست دارم و هر وقت که لینکی بگذارین و متوجه بشم میام میخونم، مثل همیشه براتون بهترینها رو آرزو میکنم. خونه ی جدید هم خوشرنگه و مبارکه
آقا از خاکستری منظور خاصی داری؟
ابهام؟
اختلاط سفید و سیاه؟
یا ...؟
هوم؟
خاکستری خودش پیش اومد
Post a Comment